در اینجا بحثى درباره «متعه» و پاسخ بسیارى از ایرادهایى كه از عدم توجه به فلسفه، و شرایط، و حدود و قیود آن ناشى مى شود، را بیان مى كنیم.
اخیراً در پاره اى از نشریات یك بحث به اصطلاح علمى درباره «ازدواج موقت» تحت عنوان مسأله اى به نام «صیغه»! مطرح شده بود كه نمونه كاملى از دخالت افراد غیر صلاحیت دار در مسائل حقوقى و مذهبى بود.
گردانندگان این مجله ضمن سفسطه ها و فریب كارى هاى روشنى خواسته اند درباره این قانون اسلامى دست به سمپاشى زده و آن را طور دیگر جلوه دهند.
نظر به اینكه آنها تنها كسانى نیستند كه روح این قانون عالى اسلامى را درك نكرده اند، بلكه در گوشه و كنار افراد زیادى پیدا مى شوند كه بر اثر تبلیغات مسموم یا سوء استفاده هایى كه از این قانون شده چنان تصور مى كنند كه میان «فحشا» و «ازدواج موقت» هیچ گونه فرقى جز در لفظ نیست!
حتى اگر به كسى «فرزند صیغه» یا «ابن الصیغه» گفته شود، درست مثل اینكه او را فرزند نامشروع و زنا زاده خطاب كرده باشند، ناراحت مى گردد، بنابراین آنها نتیجه مى گیرند فحشا و ازدواج موقت هر دو باید به طور مساوى محكوم و ممنوع اعلام گردد.
لذا لازم دانستیم این مسأله را به صورت واضح و فشرده و دور از هر گونه تعصب مطرح كرده و نقاط مبهم و تاریك آن را روشن سازیم تا هم برادران اهل سنّت و هم افراد ناآگاه در محیط بدانند این قانون اسلامى یك حكم كاملا مترقى و اصلاحى است كه اگر به طور صحیح و با تمام شرایط و قیود آن اجرا گردد عامل بسیار مؤثرى براى ریشه كن كردن (فحشا) و (انحرافات جنسى) است.
 
ازدواج موقت چیست؟
 ازدواج موقت كه در افواه «عوام» به نام «صیغه» مشهور شده از نظر قوانین اسلامى یك نوع قرارداد ازدواج است كه با ازدواج «دائم» (ازدواجهاى معمولى) هیچ گونه فرقى جز در مسأله «محدود بودن مدت» ندارد.
در ازدواج موقت، مرد و زنى كه ازدواج آنها با یكدیگر بلامانع است با هم پیمان زناشویى مى بندند و عقد مى خوانند و تعیین «مهر» و «مدت» مى كنند، و فرزندى كه از آنها به وجود مى آید یك فرزند مشروع و قانونى (حلال زاده) و داراى تمام حقوق و مزایاى یك فرزند است.
پس از تمام شدن مدت ازدواج موقت، و جدایى دو همسر از یكدیگر، زن باید «عدّه» نگهدارد، یعنى پیش از گذشتن «مدت معینى» حق ندارد با مرد دیگرى ازدواج دائم یا موقت كند (مدت مزبور اقلا چهل و پنج روز تمام براى زنانى كه عادت ماهانه نمى بینند و براى آنها كه مى بینند دو بار قاعده شدن است).
بدیهى است فلسفه نگه داشتن عدّه این است كه روشن شود كه از شوهر اوّل نطفه اى در رحم زن منعقد شده است یا نه، چه اینكه اگر منعقد شده باشد در این مدت آشكار مى شود، ناگفته پیداست كه در صورت انعقاد نطفه باید تا موقع وضع حمل از ازدواج با دیگرى خوددارى نماید.
بنابراین اگر زن، قبل از گذشتن مدت مزبور كه در واقع «حریم زوجیت» محسوب مى شود با دیگرى عقد ازدواج دائم یا موقت ببندد ازدواج او باطل و عمل او «عمل منافى عفت» (زنا) محسوب خواهد شد ومشمول تمام كیفرهایى است كه در اسلام براى این كار تعیین شده است.
از این گفتار چنین نتیجه مى گیریم كه تمام حدود ازدواج و شرایط همسرى كه در «ازدواج دائم» وجود دارد باید در «ازدواج موقت» رعایت گردد (به استثناى موضوع مدت).
فقهاى اسلام طبق مدارك اسلامى تصریح كرده اند كه این دو نوع ازدواج از نظر احكام هیچ گونه فرقى با هم ندارند جز در یك مورد و آن اینكه:
در ازدواج دائم «مسلمان» نمى تواند با «غیر مسلمان» ازدواج كند، ولى ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمانى كه از اهل كتاب است (مانند مسیحى و یهودى) مانعى ندارد. اما از نظر «آثار حقوقى» این دو نوع ازدواج فقط در دو مورد با یكدیگر فرق دارند:
1. در ازدواج موقت زن و مرد از یكدیگر ارث نمى برند (ولى البتّه فرزند آنها از هر دو ارث مى برد).
تازه این در صورتى است كه در عقد، شرط ارث نكنند، بنابراین اگر هنگام اجراى صیغه عقد شرط نمایند كه از یكدیگر ارث ببرند این حق براى آنها ثابت خواهد بود.
2. در ازدواج موقت، زن حق «نفقه» ندارد و تنها همان مهر خود را مى تواند بگیرد، ولى قابل توجه اینجاست كه چون مهر حد معینى ندارد و از طرفى مدت این ازدواج هم طبق قرارداد معلوم است، زن مى تواند با توجه به مقدار مدت، مخارج خود را پیش بینى كرده و به مقدار مهر بیفزاید، و شاید اینكه در اسلام دستور داده شده در این نوع ازدواج «مهر» صریحاً در متن عقد ذكر شود براى مراعات همین نكته و امثال آن بوده است.
روى این حساب این دو مورد تفاوت حقوقى (یعنى ارث و نفقه) چون هر دو قابل تغییر و تابع طرز قرارداد است (حق ارث را با شرط كردن در متن عقد، و نفقه را از طریق اضافه نمودن مهر مى توان تأمین نمود) فاصله زیادى میان این دو نوع ازدواج از نظر آثار ایجاد نمى كند.
از توضیحات بالا این نكته روشن گردید كه: افراد كم اطلاع یا مغرضى كه مى گویند در ازدواج موقت زن به صورت یك «كنیز» یا یك «كالاى تجارتى» به فروش مى رسد و یا به صورت یك قالیچه یا یك دست لباس در مى آید و به اجاره داده مى شود كاملا غیر منطقى و نادرست و دور از حقیقت است.
كجاى قانون «ازدواج موقت» مى گوید زن به صورت كنیز و برده در آید یا مانند یك كالا فروخته یا اجاره داده شود؟!
آیا ازدواج موقت جز یك «پیمان دو جانبه زناشویى» منتها براى مدت معین، با رعایت تمام شرایط، چیز دیگرى هست؟ و آیا این پیمان دو جانبه با سایر قراردادها و پیمانها از نظر حقوقى تفاوتى دارد؟!
این، نهایت بى انصافى است كه انسان قضاوت نسنجیده اى درباره موضوعى كه یك وسیله مؤثرى براى مبارزه با فساد اجتماعى است (چنانكه خواهد آمد) بنماید و آن را طور دیگرى جلوه دهد.
مگر نه این است كه در ازدواج موقت طرفین با رضایت كامل و آزادى اراده و اختیار و بدون هیچ گونه اجبار اقدام به بستن این قرارداد دوجانبه مى نمایند؟
با این حال آیا نام ازدواج موقت را «یك جور جواز شرعى آدم فروشى» گذاردن ناشى از بى اطلاعى یا سوءنیّت یا هر دو نیست؟
آیا اگر ما جلوى این قانون را كه اجراى صحیح آن مى تواند فحشا را به مقدار قابل توجهى از بین ببرد بگیریم، و به جاى آن بساط ننگین «روسپى گرى» را پهن كنیم خدمتى به جنس زن كرده و او را از اسارت و بردگى نجات داده ایم؟
نكته جالب توجه اینكه در مورد تعبیر به «اجاره دادن زن» كه عدّه اى از مخالفان ما روى آن تكیه كرده اند، طبق تصریح فقهاى ما اگر صیغه عقد متعه را به لفظ اجاره بخوانند یعنى زن بگوید اجرتك نفسى (خودم را به تو اجاره دادم...) باطل است، و از این موضوع به خوبى روشن مى شود كه روح عقد ازدواج موقت با روح اجاره كاملا مباینت دارد به دلیل اینكه اجراى عقد با لفظ اجاره قطعاً باطل است.
سوء استفاده را نباید به حساب قانون گذارد
ولى در اینجا یك نكته اساسى وجود دارد و آن اینكه با نهایت تأسف عدّه اى هوسباز و هوسران، از روى بى اطلاعى و بى بندوبارى، از این قانون اسلامى كه بر اساس یك حكم فطرى و ضرورت اجتماعى بنا شده و اجراى صحیح آن (همان طور كه اشاره شد و بعداً توضیح داده مى شود) مى تواند به عنوان یك حربه مؤثر براى مبارزه با «فحشا» و بسیارى دیگر از مفاسد اجتماعى مورد استفاده قرار گیرد، آرى آنها از این قانون مانند بسیارى از قوانین دیگر سوءاستفاده كرده و آن را وسیله اى براى اجراى نیات ناپاك و شهوت رانى بى قیدوشرط خود قرار داده اند.
تا آنجا كه هر نوع فحشا و روسپى گرى را در پشت این «ماسك» عملى ساخته اند، كار به جایى رسیده كه معناى ازدواج موقت را به آن همه شرایط و قیود، به این اندازه تنزل داده اند كه هنگامى كه یك مرد هوسباز با یك زن آلوده روبه رو مى شود تنها با گفتن یك جمله آن هم بدون هیچ گونه توجه به مفهوم و لوازم آن، فحشا با تمام كیفیّات ننگین آن مجاز گردد!
این اعمال بى رویه و غلط دستاویزى به دست افراد مغرض داده تا در این مورد به تبلیغات مسموم خود ادامه دهند. و همین سبب شده كه نام ازدواج موقت یا به قول عوام «صیغه» به قدرى مورد تنفر قرار گیرد كه از دریچه چشم افراد بى اطلاع از قوانین اسلامى یك نوع جواز شرعى آدم فروشى شناخته شود، و حتى زنان و مردان مسلمان با دیده نفرت به آن بنگرند و آن را موجب تحقیر مقام زن بشناسند.
ولى ما ضمن ابراز تأسف شدید از این سوء استفاده ها یك سؤال داریم و آن اینكه اگر فرضاً یك قاضى از مقام خود و مصونیتى كه در پناه قانون دارد سوء استفاده كند، و آن را وسیله اى براى سر كیسه كردن مردم یا تصفیه حسابهاى شخصى و امثال آن قرار دهد آیا باید مسأله قضاوت را به كلى تعطیل كرد یا جلو سوء استفاده ها را باید گرفت؟
یا اگر یك نویسنده براى پر كردن جیب خود از مقام شامخ نویسندگى سوء استفاده نموده و دست به اغفال مردم، تحریك شهوات، خلق سوژه هاى دروغ جنجالى، و دلالى براى مقامات مختلف كند، آیا باید جلوى آزادى قلم و مطبوعات و نشریات مفید و سودمندى كه مایه بیدارى افكار مردم است به كلى گرفته شود، یا قلم سوء استفاده چى را باید شكست؟!
كدام منطق و كدام عقل اجازه مى دهد كه جلوى قوانین و مقررات سودمند به خاطر سوء استفاده عده اى گرفته شود؟ آیا به خاطر یك بى نماز یا صد نفر بى نماز درب مسجد را مى بندند؟
اصلا كدام قانون و كدام مقام است كه از آن سوء استفاده نشده است؟ آیا باید جلوى سوء استفاده ها را گرفت یا قوانین را در هم كوبید؟ مسلّم است هر فرد عاقلى راه اوّل را انتخاب مى كند.
خلاصه اینكه این اشتباهات هیچ گونه تأثیرى در ماهیت و نتایج و آثار مفید این قانون اسلامى نمى تواند داشته باشد، باید این قانون را اجرا كرد و جلوى سوء استفاده ها را هم گرفت.
 
چرا ازدواج موقت یك ضرورت اجتماعى است؟
 این یك قانون كلى و عمومى است كه: «اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود براى اشباع آنها، به سوى راههاى انحرافى كشیده خواهد شد».
به همین دلیل مى توان اصلاح و فساد اجتماعات را در این دو جمله خلاصه كرد: اصلاح اجتماع یعنى رهبرى و اشباع صحیح غرایز و تأمین نیازمندى هاى روحى و جسمى از طریق درست، و فساد اجتماع یعنى عدم رهبرى و عدم اشباع صحیح آنها!
این موضوع نیز قابل انكار نیست كه غرایز طبیعى را نمى توان از بین برد (و نباید هم از بین برد)(1) تنها مى توان جریان آنها را تغییر داد.
بنابراین راه صحیح براى مبارزه با مفاسد اجتماعى این است كه غرایز انسان و نیازمندى هاى روحى و جسمى او را درست بشناسیم و آنها را به طور معقول اشباع نماییم.
بدیهى است هر گونه اشتباه و گمراهى در این قسمت سرانجام منجر به یك فساد و بحران اجتماعى خواهد گردید.
بد نیست براى روشن شدن این واقعیت، یك مثال بزنیم:
انسان پس از یك رشته فعالیت مداوم و یكنواخت و كار خسته كننده نیازمند تفریح و سرگرمى و تنوع است.
تفریح و تنوع، حكم روغنكارى اعصاب خسته، و گردگیرى روح هاى پژمرده را دارد، و بدون آن، روح، نشاط خود را از دست مى دهد و یك حال عصبانیّت و ستیزه جویى و عصیان جانشین آن مى گردد.
بنابراین، مسأله سرگرمى و تفریح صورت یك ضرورت اجتماعى را پیدا مى كند كه نسبت مستقیم با مقدار فعالیتهاى زندگى دارد.
حال اگر این سرگرمى و تفریح از طریق سالم و مشروع تأمین نگردد و به این نیازمندى طبیعى از طریق صحیح پاسخ نگوییم افراد به سوى سرگرمى هاى غلط و گمراه كننده جذب خواهند شد و منظور خود را از آن راهها تأمین خواهند نمود.
 
مشكل جنسى جوانان
 اكنون این اصل كلى را درباره «غریزه جنسى» كه به عقیده بسیارى از روانكاوان نیرومندترین غرایز انسان (یا لااقل یكى از نیرومندترین آنهاست) مورد بررسى قرار دهیم:
بارها جوانان این موضوع را (كتباً یا شفاهاً) با ما در میان گذارده اند كه به عقیده آنان جوانان پاكدامن در اجتماعات كنونى در یك بن بست غیر قابل حل از نظر امور جنسى قرار دارند، و براى پیدا كردن راه حل، از ما استمداد جسته اند.
مشكل جنسى جوانان (مخصوصاً در اجتماعات كنونى) بسیار جدى و قابل مطالعه است زیرا:
از یك طرف، عدم تمكن مالى اكثریت قریب به اتّفاق جوانان و مخصوصاً نوجوانان در برابر هزینه كمرشكن زندگى، و از آن بالاتر موضوع ادامه تحصیل كه غالباً تا سن 20 و 25 سالگى طول مى كشد و دوران طغیان غریزه سركش جنسى را به طور كامل فرا مى گیرد، به آنها اجازه ازدواج و تشكیل خانواده نمى دهد.
و از طرف دیگر «پارسایى مطلق» و نادیده گرفتن این غریزه سركش با امواج نیرومند و كوبنده اش كه متأسّفانه بر اثر مناظر تحریك آمیز كنونى شدیدتر مى گردد بسیار دشوار و براى بعضى امكان پذیر نیست.
حال مى گویید چه باید كرد؟ البتّه افراد بى بندوبار با پناه بردن به مراكز فحشا به گمان خود این مشكل را حل كرده اند، ولى باید دید براى افراد پاكدامن و با ایمان چه راه حلّى وجود دارد؟
این مشكل به صورت جدى تر در مورد دانشجویانى كه به خارج مى روند خودنمایى مى كند، زیرا تنهایى، دورى از بستگان، و آزادى بى قیدوبندى كه در مورد معاشرت دختران و پسران در بسیارى از كشورهاى اروپایى و آمریكایى وجود دارد، با توجه به طول مدت تحصیلات عالى در خارج، این مسأله را به صورت پیچیده ترى در مى آورد.
در مورد افراد متأهل نیز مواردى پیش مى آید كه به حكم ضرورتهاى زندگى مجبورند به طور مجرد به سفرهاى چندین ماهه و یا بیشتر براى تجارت، مأموریت و مطالعات مختلف بروند و ماه ها دور از زن و فرزند بسر برند.
البتّه ضرورتهاى اجتماعى منحصر به اینها نیست و در موارد دیگرى نیز این ضرورتها پیش مى آید.
 

راه حل این مشكل چیست؟
این یك واقعیت محسوس است كه چنین ضرورتهایى همیشه در جوامع انسانى بوده، و در زمان ما تشدید شده و جوانان را دربر گرفته است.
آیا مى توان این واقعیت هاى روشن را نادیده گرفت و به دست فراموشى سپرد؟
آیا با جوابهاى بالا و جمله هاى چند پهلو مى توان چشم از روى حقایق بست؟
آنهایى كه چشم و گوش بسته مى گویند «ازدواج موقت یك نوع جواز شرعى آدم فروشى است و مقام زن را پایین مى آورد» صریحاً به ما بگویند در جواب این جوانان چه باید گفت: آیا هرگز در عمر خود براى حل مشكل جنسى جوانان فكر كرده اند؟
آیا همه را مى توان به «پارسایى مطلق و چشم پوش از امور جنسى» در سنین جوانى دعوت نمود؟ البته انكار نمى كنیم ممكن است این موضوع براى عدّه اى از جوانان كه بهره بیشترى از خویشتن دارى و تسلط بر نفس دارند عملى باشد، ولى آیا براى همه آنها ممكن است؟ مسلماً نه وجداناً بگویید شما كه این ایراد را درباره ازدواج موقت دارید دوران جوانى خود را چگونه پشت سر گذاشته اید و اگر الان جوان و مجرد هستید چه مى كنید؟ ما نمى گوییم جواب این سؤال را براى اطلاع عموم بنویسید مى گوییم در پیشگاه وجدانتان به خودتان پاسخ دهید.
آیا با این طرز تفكر، شما راه حلى براى جوانان جز پناه بردن به مراكز فساد دارید؟ اگر دارید چرا پیشنهاد نمى كنید؟
آیا فحشا و خودفروشى ننگین زن و آن وضع رسواى محله هاى بندنام شما (مى گوییم «شما» چون ساخته افكار غلط شماست) احترام به مقام و شخصیت زن مى باشد؟
آیا ایجاد این گونه محلات (به طور آشكار یا مخفیانه) در بسیارى از شهرهاى دنیاى امروز موجب الغاى بردگى زنان و از بین بردن جواز آدم فروشى است؟
ولى فراموش نكنید تمام این مراكز فساد و ننگ كه اجتماعات امروز را لجن مال كرده آثار جنایتهاى شما و امثال شماست كه به جاى نشان دادن یك «راه حلّ مثبت» براى این مشكل اجتماعى، به «منفى بافى» دست زده اید!
آیا شما با مخالفت ورزیدن نسبت به ازدواج موقت (با شرایطى كه اسلام گفته و سابقاً اشاره شد) نه رسم صیغه! كه شما مى گویید و افراد بى بندوبار عمل مى كنند، جواز فحشا را عملا صادر نكرده اید؟!
گاهى مى گویند: ازدواج موقت باید از قانون مدنى كشور ما حذف شود; زیرا با روح «اعلامیه حقوق بشر» سازگار نیست!
ولى ما مى گوییم: این چیزى كه نامش را اعلامیه حقوق بشر گذارده اید و هنوز ساده ترین مواد آن مربوط به الغاى تبعیضات نژادى در پیشرفته ترین كشورهاى به اصطلاح متمدن عملى نشده، در كجاى آن نوشته شده: «ازدواج موقت ممنوع و فحشا آزاد است»؟!
خواهش مى كنم ازاین روح اعلامیه بشر كه شما پس از مرگ آن را احضار كرده اید بپرسید: مشكل جنسى جوانان را از چه راه باید حل كرد؟ آیا او هم مثل شما دست به منفى بافى مى زند؟
آیا بهتر نیست به جاى آزادى روابط نامشروع، افرادى كه مى خواهند با هم تماس داشته باشند پیمان ازدواج محدود و موقتى ببندندو تمام شرایط آن را در نظر بگیرند و رعایت كنند درست مانند زن و شوهرهاى دائمى در این مدت متعلق به هم باشند و در یك محیط پاك زندگى زناشویى صحیحى كنند، و اگر فرزندى هم نصیب آنها شد متعلق به آنها باشد، كجاى این قانون عادلانه و عاقلانه، بد است؟!
 
فلسفه ازدواج موقت
 از آنچه در بالا گفته شد فلسفه ازدواج موقت به خوبى روشن مى شود. اسلام راه حل مشكل جنسى را (مخصوصاً براى جوانان) و براى تمام كسانى كه به علتى قادر به ازدواج دائم نیستند نشان داده و پیشنهاد مى كند كه:
در این گونه موارد زن و مردى كه به هم علاقه دارند بدون اینكه زیر بار تعهدات سنگین یك ازدواج دائم و همیشگى بروند، براى مدت محدودى عقد ازدواج موقت برقرار سازند. و آن را درست مانند یك ازدواج دائم محترم بشمرند، و زن «حریم زوجیت» را حتى پس از خاتمه آن مدت با نگهداشتن عدّه (اقلا 45 روز یا دو مرتبه قاعده شدن) كاملا رعایت نماید.
بدیهى است بار چنین ازدواجى مانند ازدواج دائم بر دوش انسان سنگینى نمى كند و طرفین مى توانند با شرایط سهل و آسانى به آن تن در دهند.
زیرا از یك طرف همسر این ازدواج «شریك همیشگى زندگى» نیست، تا زن و مرد در انتخاب آن سختگیرى زیادى به عمل آورند.
و از طرف دیگر «نفقه» به طور رسمى در این ازدواج وجود ندارد، تنها «مهریه» است كه مقدار آن همان طور كه اشاره شد به اختیار طرفین مى باشد.
به علاوه ازدواج موقت دردسر و كشمكشهاى طلاق را (به فرض عدم سازش) ندارد بلكه با پایان یافتن مدت، تمام مى شود، حتى مرد مى تواند باقیمانده مدت را به زن ببخشد و از حق خود صرف نظر كند و از او جدا گردد، و در صورت تمایل طرفین به آسانى (از طریق تجدید عقد براى مدت دیگرى) قابل تمدید است.
اینجاست كه باید گفت:
ازدواج موقت یك حربه مؤثر براى مبارزه با فحشا و بسیارى از انواع انحراف جنسى است و مى تواند قسمت عمده مشكل جنسى جوانان را حل كند و بسیارى از مفاسد اجتماعى كه از این رهگذر دامنگیر كوچك و بزرگ مى گردد ریشه كن سازد.
طرز اجراى صیغه این ازدواج مانند اجراى صیغه ازدواج دائم و همه دستورهاى اسلامى سهل و ساده است و در تمام كتابهاى «رساله هاى عملیه» نوشته شده، ولى باید توجه داشت كه اجراى همین مراسم ساده درست به منزله امضایى است كه پاى سند قابل ملاحظه اى مى شود، باید پس از امضا به تمام مقررات مربوط به آن وفادار بود.
 
یك نكته مهم دیگر
 ولى در اینجا یك نكته اساسى دیگر وجود دارد كه به دقت باید به آن توجه داشت و آن اینكه: این برنامه در صورتى نتیجه مطلوب و مثبت خواهد داد كه به طرز صحیحى اجرا گردد و مانند ازدواج دائم نظام خاصى داشته باشد و تحت انضباط قرار گیرد.
به این معنا كه در شرایط فعلى، باید مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوصى ثبت شود و عقدنامه ازدواج موقت (كه الآن هم در دفاتر اسناد رسمى موجود است و كمتر از آن استفاده مى شود) تنظیم گردد و یا طریق اطمینان بخش دیگرى براى طرفین در نظر گرفته شود.
به این ترتیب پیش از گذشتن مدت عدّه، ازدواج دیگرى صورت نخواهد گرفت و قسمت مهمى از سوء استفاده ها از بین خواهد رفت.
باید سازمانى براى نظارت بر این موضوع تشكیل گردد، و این سازمان علاوه بر نظارت كامل بر این مسأله مهم، باید راهنمایى هاى لازم را به طرفین بنماید، و نیز به آنها بفهماند كه پس از اجراى عقد ازدواج موقت، براى مدت معینى همسر یكدیگر خواهند بود و به یكدیگر تعلق خواهند داشت و باید اصول زناشویى را محترم بشمارند.
مسلماً اگر این مسأله به صورتى كه در بالا گفته شد عملى گردد فحشا جز براى افراد بى بند و بار و لاابالى برچیده خواهد شد، و این عیناً مضمون حدیث جالبى است كه از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در بحث نكاح این كتاب ذكر شد.
در چنین شرایطى نه زن احساس حقارت و سرشكستگى مى كندو نه مرد خود را مالك و خریدار زن مى داند، نه از نظر اجتماع این كار وهن آمیز است و نه افراد شریف از آن اظهار تنفر خواهند نمود، بلكه مانند ازدواج دائم یك امر عادى و شایسته تلقى خواهد شد.
آیا راستى این حكم عالى «یك جور جواز شرعى آدم فروشى» است؟ چرا بدون اطلاع، بدون هیچ گونه تحقیق درباره چنین مسأله مهمى قضاوت نموده و افراد بى خبر را اغفال مى كنید؟
 
اما تكلیف فرزندان «ازدواج موقت»
 تنها یك سؤال در اینجا باقى مى ماند كه باز بر اثر عدم توجه به احكام «ازدواج موقت» روى آن جنجال فراوان شده و افراد غیر مطلع به گمان خود آن را یكى از نقاط ضعف این موضوع گرفته اند، درحالى كه كوچكترین اشكالى در آن وجود ندارد و آن اینكه:
تكلیف فرزندانى كه ثمره چنین ازدواجى هستند چیست؟ آیا بچه هاى صیغه فرزندان مشروعى هستند؟ آیا آنها سرگردان و بلاتكلیف نخواهند شد؟!
گمان مى كنیم پاسخ این سؤال با توجه به مطالب فوق كاملا روشن باشد زیرا: فرزندانى كه ثمره چنین ازدواجى هستند هیچ گونه تفاوتى با فرزندان ازدواج دائم ندارند و مشمول تمام حمایتهاى شرعى و قانونى یك فرزند عادى خواهند بود.
مخصوصاً با ثبت مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوص و تنظیم عقد نامه، نه بلاتكلیفى براى چنین فرزندانى پیش مى آید و نه سرگردانى.
ما تعجب مى كنیم این همه فرزندان نامشروعى كه بر اثر روابط نامشروع در اجتماعات كنونى (مخصوصاً كشورهاى اروپایى و امریكایى كه طبق مداركى كه در دست است این موضوع در آنجا به صورت ننگینى در آمده) فكر این نویسندگان را ناراحت نكرده و گویا آنها را بلاتكلیف و سرگردان نمى دانند، اما فرزندان ازدواج موقت كه همه چیز آنها روشن است، پدر و مادر و شرایط ازدواج و حریم زوجیت بالاخره همه چیز آنها معلوم مى باشد و از یك نطفه پاك و در رحم پاك به وجود آمده اند، اسباب ناراحتى فكر این آقایان شده است؟!
این هم ناگفته نماند كه از نظر قوانین اسلامى هیچ مانعى ندارد طرفین اگر مایل به داشتن فرزند نباشند با وسایلى از انعقاد نطفه جلوگیرى نمایند مخصوصاً در ازدواج موقت از این نظر، آزادى مورد نظرشان در این گونه موارد بهتر تأمین خواهد گردید (ولى باید توجه داشت سقط جنین پس از انعقاد نطفه ـ حتى اگر نطفه یك روزه باشد ـ به هیچ وجه جایز نیست و از نظر قوانین اسلامى مجازات سنگینى دارد كه با تفاوت حالات جنین تفاوت پیدا مى كند).
 
ازدواج مسیار!
 جالب این كه حتّى منكران ازدواج موقّت (یعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى كه تحت فشار جوانان و اقشار دیگر محروم قرار گرفته اند، تدریجاً به نوعى ازدواج ـ شبیه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسیار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هیچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به این ترتیب كه اجازه مى دهند فرد نیازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم كند در حالى كه قصد دارد بعد از مدّت كوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى كند كه نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! یعنى دقیقاً شبیه ازدواج موقّت، با این تفاوت كه در این جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشیدن باقیمانده مدّت یا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.
و جالب تر این كه اخیراً بعضى از جوانان اهل سنّت كه گرفتار مشكل ازدواج شده و در فشار بوده اند، از طریق اینترنت با ما تماس گرفتند كه ما مى خواهیم در مسأله ازدواج موقّت از فتواى شیعه پیروى كنیم، آیا مانعى دارد؟
گفتیم: هیچ مانعى ندارد!
آنها كه ازدواج موقّت را انكار مى كنند، ولى به «نكاح مسیار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!
آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذیرش «واقعیّت ها» مى كند، هر چند نام آن را بر زبان نیاورد.
بنابراین نتیجه مى گیریم آنها كه اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته یا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى كنند، مگر این كه نوع مشابه آن، یعنى نكاح مسیار را پیشنهاد كنند و به همین جهت در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده كه «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نكرده بودند، هیچ كس آلوده زنا نمى شد».(2)
همچنین آنها كه با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» كه براى ضرورت ها و نیازهاى واقعى محرومان تشریع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسیله هوس رانى خود ساختند، آنها نیز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف كردند، و درگناه آلودگان شریك هستند، چرا كه عملا مانع استفاده صحیح از ازدواج موقّت شدند.
به هر حال، اسلام كه یك آیین الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نیازهاى واقعى انسان ها را پیش بینى كرده، ممكن نیست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احكام خود نگنجانیده باشد، و همان گونه كه بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجید آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نیز بر آن بوده است، منتها جمعى مدّعى نسخ این حكم اسلامى هستند كه خواهیم دید دلیل قانع كننده اى بر نسخ آن ندارند.
 
نتیجه بحث در پیرامون «ازدواج موقت»
 از بحثهایى كه تاكنون درباره ازدواج موقت داشتیم چنین نتیجه مى گیریم:
ازدواج عبارت است از یك نوع علاقه و ارتباط خاص میان زن و مرد كه آثار مختلف حقوقى در بر دارد، ازدواج نیازمند به عقد مخصوصى است كه با ایجاب و قبول تحت شرایط معینى انجام مى گیرد.
اگر ازدواج از نظر «مدت» هیچ گونه قید و محدودیتى نداشته باشد «ازدواج دائم» صورت مى گیرد كه براى همیشه باقى خواهد بود مگر اینكه چیزى از قبیل طلاق و امثال آن موجب از هم پاشیدن آن شود.
ولى اگر مدت آن معین و محدود ـ یك روز، یك ماه، یك سال یا بیشتر ـ باشد «ازدواج موقت و غیر دائمى» خواهد بود، ولى از نظر مفهوم ازدواج و همسرى هیچ گونه فرقى میان این دو نیست، تنها تفاوتى كه وجود دارد همان اختلاف طول مدت این دو نوع از ازدواج مى باشد.
این دو نوع ازدواج در بسیارى از احكام و آثار مشتركند، تنها در موارد محدودى با هم متفاوتند ولى این تفاوت یك تفاوت اصولى و جوهرى نیست، بلكه مانند تفاوت صنف هاى یك نوع است مثل تفاوت نژاد سیاه و سفید، با حفظ وحدت كلمه و حقیقت. این اختلاف كیفیت منحصر به عقد ازدواج، و شركت دو انسان در زندگى، نیست بلكه نظیر این نوع اختلاف در انواع معاملات و مالكیت كه به واسطه خرید و فروش به وجود مى آید هست; مثلا گاه مى شود انسان معامله مطلق و بدون قید و شرط انجام مى دهد، اثر چنین معامله اى مالكیت ابدى و همیشگى است كه جز با یك وسیله اختیارى مانند خریدوفروش مجدد، هبه، صلح یا یك وسیله غیر اختیارى مانند ورشكست شدن، مردن و امثال آنها، از بین نخواهد رفت.
ولى گاهى از همان اوّل، مالكیت، محدود به وقت معینى است به این معنا كه خیار فسخ یا انفساخ(3) در آن قرار داده شده، بدیهى است عمر چنین ملكیتى كوتاه و محدود به همان مدتى است كه در عقد تعیین گردیده (تا زمان فسخ یا انفساخ قهرى) و در هر حال اینها مطالبى است كه عقل و شرع در آن اتفاق نظر دارند.
بنابراین، اى دانشمندان و اى علماى اسلام! و شما اى نویسندگان، این همه سر و صدا درباره «متعه» كه نوعى از ازدواج عادى است براى چیست؟ آیا این مطلب جاى سرزنش دارد كه شما همیشه به شیعه حمله و سرزنش مى كنید؟
آیا این بحث فشرده و كوتاه كافى نیست كه شما را از برافروختن آتش عداوت در میان مسلمانان باز دارد و وادار به انقیاد و تسلیم در برابر حق كند؟
به عزّت حق و شرافت حقیقت سوگند، من در آنچه گفتم جز از «حق» طرفدارى نكردم، و اگر انتقادى كردم تنها انتقاد من از باطل بود. تكیه گاه ما خداست و بازگشت همه ما به سوى اوست.
درباره عقد نكاح و ازدواج از نظر شیعه به همین قدر قناعت مى كنیم، البته بحثهاى زیادى درباره احكام نكاح، احكام اولاد، نفقه، انواع عدّه، و امثال آن باقیمانده كه از عهده این مختصر بیرون است و باید در كتابهاى ارزشمند فقهى دانشمندان شیعه مطالعه نمود.
خوشبختانه انواع و اقسام كتابها در این زمینه تألیف یافته: بعضى به قدرى مختصر و فشرده است ـ و در عین اختصار تمام ابواب فقه را از طهارت تا حدود و دیات در بر دارد ـ كه تمام مسائل را در یك صد صفحه معمولى مطرح مى كند، در مقابل، بعضى به قدرى مشروح است كه ابواب فقه را در بیست جلد (هر جلد به اندازه صحیح بخارى، و صحیح مسلم) جمع آورى نموده، مانند كتاب «جواهر» و «حدائق»، و در میان این دو نوع، حد وسط هایى نیز هست كه از شمارش بیرون مى باشد.(4)
 

1 . زیرا چنین اقدامى عاقلانه نیست و این كار یك نوع مبارزه با قانون آفرینش است.
2. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 440، حدیث 24). در كتاب اهل سنّت نیز این حدیث به طور گسترده آمده است. قال على(علیه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسیر طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسیر درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسیر قرطبى، جلد 5، صفحه 130).
3 . «شرط انفساخ» یك نوع «شرط نتیجه» است كه در فقه معروف مى باشد به این معنا كه طرفین معامله شرط مى كنند چنانچه فلان جریان پیش آید و یا یكى از طرفین فلان كار را انجام دهد عقد خود به خود فسخ شود بدون اینكه محتاج به اجراى صیغه فسخ باشد.
4 . از جمله علوم اسلامى كه سیر تكاملى خود را نزد شیعه كاملا طى كرده است همین علم فقه مى باشد، راستى وسعت و نظم و دقت «فقه شیعه» بى نظیر است و انسان تا از نزدیك این موضوع را بررسى نكند باور نخواهد كرد، انواع مسائل مشكل و پیچیده حتى فروع نادر فقهى در كتابهاى مبسوط فقه شیعه مورد بحث و بررسى كامل قرار گرفته، حتى در فروع و مسائل مستحدثه (مسائلى كه در عصر ما مورد) ابتلا واقع شده مانند بیمه و سرقفلى و انواع شركتها و حق چاپ و امثال اینها نیز كتابهاى متعددى تألیف یافته است، و این موفقیت را شیعه در درجه اوّل مدیون ائمه اهل بیت(علیهم السلام) مى باشد كه باب اجتهاد را به روى شیعه گشوده و با روایات و احادیث خود انواع راهنمایى ها را نسبت به آنها نمودند.


منبع: وبسایت آیت الله العظمی مکارم شیرازی